خداحافظی با موسسه
امروز آخرین روز اومدن به موسسه است و من که یه هفته بود روزها را می شمردم هیچ وقت فکر نمی کردم دوباره لحظه آخر که میشه همون استرس های همیشگی موقع دل کندن بیاد سراغم .این دو شب آخر رو خوب نخوابیدم و دیروز هم از موسسه تا خونه فقط گریه کردم . درسته که برای یه هدف بزرگتر دارم میرم و اصلا ناراحت نیستم ولی چهار سال مثل یه خانواده کنار هم بودیم و با هم لحظه های تلخ و شیرین روزهای موسسه رو طی کردیم حالا من دارم میرم وهمه اون روزها فقط میشه یه خاطره . روز آخر مثل دو سال گذشته قراره جشن خداحافظی برگزار بشه با این تفاوت که بر خلاف همیشه که من مسئول برگزاری جشن بودم امسال من به عنوان میهمان شرکت می کنم وبچه ها به نوعی برام مراسم تودیع گرفتن. فقط امیدوارم امروز دیگه گریه نکنم تا با یه خاطره خوب از موسسه برم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۰ ق.ظ توسط سایه
|