به اندازه هيچي
چقدر يه موقع هايي دوست داري با سر بري تو يه ديوار دوست داري فقط خودت باشي و خودت ساعتها يه گوشه بشيني و فقط به گذشته ها فكر كني كه از كجا به كجا رسيدي كه يادت بياد كي بودي و چي شدي چي برات مهم بود و چي برات مهمه دوست داري فقط از طرف مقابلت بپرسي چرا به چه جرمي فقط به جرم زن بودن فقط همين دوست داري چشتا رو بذاري روي هم و وقتي باز مي كني ببيني همه چيزهايي كه شنيدي فقط يه خواب ترسناك بود دوست داري فرياد بزني كه بعضي وقتها يه چيزهايي برات حسرت ميشه حسرت حتي شنيدن ولي تو فقط محكوم محكوم به يه سكوت ابدي كه تا دنيا دنيا بوده همين بوده و تا آخر هم همين هيچ راه پس و پيشي هم نيست فقط بايد سرت بندازي پايين بغضت فو بخوري و بگي چشم هر چي شما بگين كه مبادا به جرم نه گفتن و سر كشي كردن مواخذه سنگين تري در انتظارت باشه و چه قدر سخته كه حتي بعضي وقتها اجازه گريه هم نداري كه مبادا گريه هات عادي بشه مبادا ديگه اشكت از همه چيز بي ارزشتر بشه و اين موقعها است كه تو بايد حد خودتو بفهمي و به يقين برسي كه خوبي كردن هاي هميشگي رو كسي به حساب لطف نمي ذاره كه يه وظيفه است كه به گردن تو و تازه اگه اگه يه بار خوبي نكني مواخذه و مجارات هم برات در نظر گرفته ميشه اون موقع است كه تصميم مي گيري مثل هميشه فقط بشيني يه گوشه وصدات هم واسه اعتراض درنياد چرا كه تو و نسل تو محكوم به سكوت بودند وهستند و خواهند بود فقط همين محكوم به سكوت