روز آخر

صبح پنج شنبه برای خوردن صبحانه پارک جنگلی سی سنگان را انتخاب کردیم و بعد از خوردن صبحانه به سمت مشهد به راه افتادیم و ناهار را در گرگان خوردیم و تصمیم گرفتیم تا آخر شب خود را به مشهد برسانیم  که فردا را استراحت کنیم تا بتوانیم صبح شنبه در محل کار حاضر باشیم و ساعت ۱ بامداد شب جمعه بود که به پمپ بنزین سه راه فردوسی رسیدیم و  از یکدیگر خداحافظی کردیم  تا این گونه خاطره یک سفر خوش دیگر بعد از ۱۲ سال با عمو محمد در ذهن من جا خوش کند.

اسالم به خلخال

صبح چهارشنبه بعد از بیدار شدن لوازم توسط آقایان در ماشین ها گذاشته شدو به سمت شهر گیوی(کوثر) راه افتادیم صبحانه را در پارک همان شهر خوردیم وبه پیشنهاد من وهمسری راهی جاده زیبای اسالم به خلخال شدیم. و خاطره مسیر بازگشت سال گذشته از بانه را زنده کردیم با این تفاوت که دیگر از آن مه سال گذشته خبری نبود و زیبایی های جاده خیلی زیباتر از قبل برایمان آشکار شد. درطول مسیر دو سه باری نگه داشتیم تا هم جاده را بهتر ببینیم و هم اینکه عکس بگیریم و رودخانه ای هم بود که تصمیم گرفتیم کمی آب بازی کنیم و آقایان هم از فرصت استفاده کرده و قلیان کشیدند و در حدود ساعت ۵ بعدازظهر بود که به رشت رسیدیم  وناهار را در یک رستوران که خیلی هم غذای بدی بود خوردیم وراهی لاهیجان شدیم که با ترافیک سنگین روبرو شدیم و به سمت بام سبز رفتیم که آنجا هم خیلی شلوغ بود و خیلی سریع برگشتیم و تصمیم گرفتیم یکی دو ساعت بخوابیم و سپس مسیر را ادامه دهیم البته شوهر خاله بزرگوار فرمودند که الان خسته نیستند و به مسیر ادامه می دهند ما هم تصمیم گرفتیم به رامسر برویم که قبل از رسیدن به رامسر در چابکسر تصمیم گرفتیم جایی برای خوابیدن اجاره کنیم وتاصبح استراحت کنیم .البته با خاله هم تماس گرفتیم ولی آنها گفتند که به مسیرشان ادامه می دهند و از ما جدا شدند. ما هم یک منزل یک خوابه به مبلغ ۳۵۰۰۰۰ ریال کرایه کدیم و بعد از گذاشتن وسائل کنار دریا رفتیم که فوق العاده خلوت و تمیز بود و من هوس کردم بروم کیش و کنار خلیج فارس بنشینم که همسر جان قول داد چون چند بار کیش رفتیم در اولین فرصت به ضلع آن طرفی سواحل خلیج فارس در دبی برویم.ما هم گفتیم خوب...؟؟؟!!! به هرحال آخر شب وسائلی برای شام خریدیم و به خانه برگشتیم که خانمها به علت خستگی زیاد ترجیح دادند زودتر بخوابند....

سرعین

صبح سه شنبه بعد از خوردن صبحانه برای رفتن به آبگرم آماده شدیم البته قرار شد کسانی که دوست ندارند به آبگرم بروند در بازار گشتی بزنند  در حدود ساعت ۲ بعدازظهر بود که به هتل برگشتیم و پس از خوردن ناهار ساعتی خوابیدیم حوالی غروب بود که به شهر اردبیل رفتیم تا بتوانیم دریاچه شورابیل را ببینیم که دریاچه بسیار زیبایی بود و جالب این بود که این دریاچه در وسط شهر اردبیل بود به هر حال حدود دو ساعتی هم از فضای زیبای دریاچه استفاده کردیم و دوباره به سرعین برگشتیم و آقایان تصمیم گرفتند دوباره به آبگرم بروند و خانمها هم تصمیم گرفتند دوباره به خرید بروند.و حدود ساعت یک بود که به هتل برگشتیم و با خوردن شام یک روز دیگر از این مسافرت برویم.

کندوان

صبح دوشنبه صبحانه را در خانه محمد خوردیم و ما با دایی از دیگران جدا شدیم چرا که هم زندایی جان فکر کرده بود هوا خیلی سرد است وفقط لباس گرم با خود برداشته بود و حالا که با گرمای هوا مواجه شده بود تصمیم  داشت مانتو بخرد وهم دایی باید برای عوض کردن فیلتر کولر به نمایندگی می رفت که از شانس بد نمایندگی هیوندا در خروجی شهر و مخالف مسیر کندوان بود وما چون تصمیم به رفتن به کندوان داشتیم باید دوباره مسیر را برمی گشتیم از اینجای سفر محمد هم دیگر همراه ما نبود و باید برای ثبت نام ترم آخر دانشگاهش در تبریز می ماند. به هر حال ساعت حدود یک به کندوان رسیدیم که آنجا هم به نسبت پارسال خیلی شلوغ بود سال گذشته فقط ما چهار نفر به عنوان مسافر در یان دهکده بودیم . ناهار را در کندوان خوردیم و به مغازه حاج اسماعیل مردی که سال قبل مارا برد تا خانه اش را ببینیم رفتیم و همگی رفتیم داخل روستا و بعد از دیدن خانه و کلی عکس گرفتن توسط حامد پسر عموی  شاد که به خاطر رشته تحصیلی اش نقش عکاس را برعهده داشت وکلی سوژه مفت پیدا کرده بود به مغازه حاج اسماعیل برگشتیم و یه عالمه لواشک و بادوم وگردو خریدیم و ساعت ۶ شب بود که به سمت سرعین حرکت کردیم. ساعت تقریبا ۹ به سرعین رسیدیم اول به یک آش فروشی رفتیم و آش دوغ خوردیم و بعد هم دنبال جایی برای استراحت گشتیم البته عمو مسیری را اشتباه رفته بود و با چند ساع تاخیر به ما می رسید ما هم به مدد مکانهای اجاره ای زیادی که در سرعین وجود دارد توانستیم در هتل آپارتمان میلاد که خیلی هم تمیز بود ۲ سوییت تک خوابه به مبلغ ۳۵۰۰۰۰ ریال بگیریم و پس از استقرار ساعت یک شب بود که خانواده عمو هم خسته وعصبی به ما پیوستند. 

تبریز

صبح یک شنبه بعد از نماز نخوابیدیم و خانمها صبحانه را آماده کردند آقایان هم لوازم را در ماشین ها چیدند و به سمت بازار راه افتادیم قرار بود تا ساعت ۱۱ خرید کنیم و سپس به سمت تبریز راه بیفتیم به هر حال پس از کلی تاخیر ساعت ۱۲ بود که از بانه راه افتادیم وناهار را در شهر سقز خوردیم قرار بود از ارومیه به تبریز برویم که متاسفانه نزدیک دریاچه که رسیدیم خبردار شدیم چیزی از آن دریاچه زیبا باقی نمانده و به کلی خشک شده است پس مجبور شدیم به سمت تبریز راهی شویم ساعت حدود هشت به تبریز رسیدیم و به خانه دانشجویی محمد پسرخاله بزرگوارمان که دانشجوی سال آخر رشته فاسفه دانشگاه تبریز رفتیم وسائل را گذاشتیم و پس از ساعتی استراحت راهی پارک باصفای ائل گلی شدیم که البته من ومحسن چهارمین باری بود که تبریز می رفتیم و لی فقط آخرین بار در سفر به ترکیه بود گکه ائل گلی نرفته بودیم به هر حال بعد از کلی چرخیدن و زنده کردن خاطرات گذشته در رستورانهای همان اطراف شام خوردیم و با کلی خستگی به خانه برگشتیم.