گام دهم

پنج شنبه صبح 5 فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۷ از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه در لابی هتل منتظر نشستیم .ساعت ۸ دختر و پسر جوانی وارد هتل شدند لیدا دختری ایرانی وحسین که پسری ترک بود لیدر تور بودند. لیدا از ما خواست که دمپایی و لباس اضافه همراه برداریم وسیله نقلیه امروزمان یک اتوبوس بود که پس از سوار کردن ما به منطقه کندو رفت منطقه ا ی که بیشتر هتلهای پنج ستاره در آن قرار داشت تا بقیه افراد ثبت نام شده را سوار کند که البته متاسفانه در این مسیر کمی اذیت شدیم چون خیلی معطل افراد شدیم بهر حال پس از طی مسافتی حدود ۲ ساعت در جاده های زیبای جنگلی به بالای رودخانه رسیدیم باید وسایلمان را داخل اتوبوس می گذاشتیم و سوار بر قایق های بادی شده مسیر آمده را برمی گشتیم البته برایتان بگویم در راه که می آمدیم خیلی جاها از بالای جاده رودخانه دیده می شد که خروشان بودنش وحشت عجیبی در دلم انداخت ولی هیچ چاره ای نبود و باید تا آخرش می رفتم به علت شدت خروشان بودن رودخانه وعدم امکان عکاسی وفیلمبرداری لیدا از ما خواست دوربین ها را داخل ماشین بگذاریم لازم به ذکر است تمام افراد حاضر در این تور غیر از دو نفرهمه ایرانی بودند پس از پیاده شدن از اتوبوس بلوزهایی از جنس بادگیر وجلیقه های نجات را پوشیدیم وتوسط حسین به گروههای ۱۰ نفره تقسیم شدیم هر قایق یک لیدر ترک داشت که با طول مسیر قایقرانی هماهنگ بود ما هم با یک خانواده دیگر ایرانی در یگ گروه قرار گرفتیم که به علت حجاب داشتن من وزندایی مورد لطف وروبرگرداندن هموطنان عزیزمان قرار گرفتیم بنابراین خانواده ما با همان دو دختر غیر ایرانی و زوج دیگری که هومن ومهسا نام داشتند به سرپرستی حسین سوار یک قایق شدیم قبل از سوار شدن به قایقها در مسیر ورودی رودخانه محلی برای عکس گرفتن قرار داشت که افرادی که مایل بودند در آب می ایستادند تا آقای عکاس از آنها عکس بگیرد. از لحظه سوار شدن به قایق هیچ نگویم که از شدت ترس اشکم درآمد اما خنده زیاد هومن ومهسا خجالت زده ام کرد و مجبور شدم به زور بخندم. در ابتدای مسیر حسین از ما خواست پاروهایمان را به هم بزنیم و قول بدهیم تا آخر مسیر را با هم پارو بزنیم . زلالی آب رودخانه و زیبایی مسیر آنقدر مجذوبم کرد که ترس یادم رفت و همگام با بقیه پارو زدم در طول مسیر هم افرادی ایستاده بودند که از حرکت قایقها فیلم می گرفتند البته بگویم لطف هموطنانمان به نفع مان تمام شد چون تیم یک دست وقوی را داشتیم که قایق را به هر سمت مایل بودیم هدایت می کردیم در حالی که یکی از قایقها در آب واژگون شد و چند نفرشان توی آب افتادند. جاهایی از مسیر بود که قایق تقریبا زیر آب می رفت و قسمتهایی امکان شنا وجود داشت که با اجازه حسین ،محسن وهومن به ترتیب توی آب می پریدند وچند دقیقه ای شنا می کردند که به علت سردی آب خیلی کوتاه بود پس از حدود یک ساعت پارو زدن به دستور لیدرمان قایق را به کنار رودخانه بردیم و برای صرف نهار بالای کوه رفتیم افراد هر قایق باید سر یک میز می نشستند غذای این برنامه شامل ماکارانی،سالاد شیرازی،گندم پخته شده وجوجه کباب بود این غذا بدون نوشیدنی بود که باید در ازای خرید هر یک شیشه نوشابه مبلغ ۴ لیر پرداخت می کردی . در هنگام صرف نهار متوجه شدیم هومن ومهسا مقیم لندن هستند والان هم در هتل آل باشا اقامت دارند جالب اینکه دیروز که ما به آن هتل رفتیم ما را در آنجا دیده بودند. پس از صرف نهار جلیقه های نجات را دوباره پوشیدیم و سوار قایق ها شدیم پارو زدن بعد از ناهار کمی مشکل بود ضمن اینکه باد سردی هم در حال وزیدن بود بهر حال پس از ساعتی دیگر به انتهای مسیر رسیدیم و آنقدر این برنامه خوش گذشت که هیچ کدام دوست نداشتیم از قایق پیاده شویم. پس از پیاده شدن از قایق پارو ها ولباسها را تحویل دادیم و آقایان هم قایق ها را به خشکی آوردند. عکسهای گرفته شده هم آماده بود و کسانی که مایل بودند با پرداخت مبلغ ۱۲ لیر عکسشان را می خریدند سپس دوباره سوار اتوبوس شدیم و به سمت هتل راه افتایم. پس از طی مسافتی مجدد اتوبوس نگه داشت و در یک کافه فیلم به صورت میکس شده برایمان پخش شد فیلم هم به مبلغ ۴۰ لیر فروخته میشد که به خاطر جذابیتش نتوانستیم از خرید آن صرف نظر کنیم البته در این کافه فرصتی پیش آمد تا بتوانیم نماز بخوانیم چرا که زمانی به هتل می رسیدیم که هوا تاریک شده بود.حدود ساعت ۷ شب به هتل رسیدیم وپس ازتعویض لبلس به سمت بازار به راه افتادیم بازار در حاشیه مترو همان خیابانی که هتل جندر در آن قرار داشت بود که البته فروشگاههای ترکیه از ۱۰ صبح باز می شود و حدود ۹ شب هم اکثرا تعطیل می شوند و با توجه به قیمت بالای اجناس نتوانستیم خرید کنیم و به هتل برگشتیم. این گونه یک روز دیگر از سفرمان که خاطره زیبایش هیچ گاه از ذهنمان پاک نخواهد شد به پایان رسید.

گام یکی مانده به دهم

در آن منطقه که قدم میزدیم متوجه وجود هتل های زیاد در این قسمت شهر شدیم که از آن میان هتل آل پاشا هتل خیلی قشنگی بود ، تصمیم گرفتیم داخل رفته و آن را ازنزدیک ببینیم جالب اینکه هزینه اقامت در این هتل خیلی از آن هتلی که در آن اقامت داشتیم بیشتر نبود و آن هم به خاطر سرو شام به صورت منوی باز بود ما هم چون فردا باید هتل را تخلیه می کردیم تصمیم گرفتیم برای بقیه اقامتمان به این هتل بیاییم پس ازبیرون آمدن از هتل دفتر تور دیگری را در همان نزدیکی پیدا کردیم و برای ساعت ۶ امشب تور شب های ترک را به پیشنهاد دایی رزرو کردیم و برای روز پنج شنبه هم در تور جیپ سافاری ثبت نام کردیم که برای هر کدام از این تورها هم همان مبلغ ۳۹ دلار برای هر نفر را پرداخت کردیم البته چون پول لیر ودلار کم داشتیم فقط مبلغی را به عنوان پیش پرداخت به مسئول آژانس دادیم یک نکته از قلم نیفتدکه این محل به خاطر بافت سنتی اش فروشگاههای قدیمی جالبی داشت و یکی از این جذابیت ها فروش انواع چای با طعم هاوخاصیت مختلف بود فروشنده که دید نمی تواند به ما چیزی بفروشد خیلی سریع چند نوع چای را برایمان آماده کرد که طعم جدید چای هاباعث شد هر کدام چند نوع چای بخریم سپس وارد خیابان اصلی شدیم و محسن در جستجوی صرافی برای تبدیل پول از ما جدا شد ما هم سری به فروشگاه ها زدیم که البته قیمت ها خیلی بالا بود مثلا کفش زیر ۵۰ دلار پیدا نمی کردی ولی تا آمدن محسن توانستیم با پیگیری های مداوم فروشنده عینک من وزندایی برای خودمان عینک بخریم که این ازخصلت فروشندگان ترک بود فوق العاده خوش برخورد وبا حوصله پس از تبدیل پول و رزرو قطعی تورها در همان منطقه به یک رستوران رفتیم وناهار خوردیم وپس از آن تصمیم گرفتیم سریع به هتل برگردیم چرا که ساعت ۶ راننده تور برای بردنمان به سالن شبهای ترک می آمد البته در راه بازگشت با ترافیک سنگینی روبرو شدیم که باعث شد از اقامت در هتل آل باشا صرفنظر کنیم حدود ساعت ۱۷:۴۵ به هتل رسیدیم و برای رفتن به برنامه شبهای ترک آماده شدیم خوشبختانه راننده حدود ساعت ۱۸:۳۰ آمد وما کمی استراحت کردیم این برنامه در سالن بزرگی که در ابتدای ورودی شهر بود برگزار می شد برنامه ای که حدود دو ساعت به طول انجامید و در کنار صرف شام که شامل یک نوشیدنی ،ماست و دلمه به همراه کبات ترکی گوشت یا مرغ بود رقصهای زیبای سنتی ترکیه و یک رقص عربی به اجرا در آمد که فوق العاده بود در حاشیه این مراسم با یک زوج ایرانی مقیم پاریس آشنا شدیم که هر دو یمان از دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شدیم در این برنامه هم فقط یک خانواده ایرانی دیگر غیر ازخودمان دیدیم و در اینجا متوجه شدیم ایرانی ها به جای دیدن این برنامه به برنامه ایرانی شبهای ایرانی که بیشتر از حضور دیجی های ایرانی استفاده می شود می روند. به هرحال ساعت حدود ۱۱ شب برنامه تمام شد و از دیگرنکات جالب این برنامه این بود که قبل از شروع مراسم آقایی با لباس سنتی کنار تمام میزها می رفت و با آنها عکس یادگاری می گرفت و عکسها را در پایان برنامه روی بشقابهای چینی چاپ کرده و به مبلغ ۱۵ لیر می فروختند اما من ومحسن عکس را نخریدیم چون اصلا خوب نیفتاده بود علتش هم این بود که دایی در همان لحظه می خواست از ما عکس بگیرد اما به جای عکس گرفتن دوربین را خاموش کرد که باعث خنده من شد. به هرحال با همان راننده به هتل بازگشتیم و تصمیم گرفتیم خیلی سریع به استراحت بپردازیم که فردا ساعت ۸ صبح باید برای رفتن به تور رافتینگ آماده در لابی هتل حاضر می بودیم.

گام نهم

صبح چهارشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۹ چشمانم را که باز کردم شاید زیباترین منظره ای را که میتوانستم در تمام عمر ببینم به چشم دیدم اتاقمان در هتل لارا در طبقه سوم بود که نمای بسیار قشنگی از دریای مدیترانه را در همان اول صبح به تو هدیه می داد پس از صرف صبحانه در طبقه همکف هتل که تقریبا کنار ساحل گفته می شد در لابی هتل دور هم جمع شدیم تا بروشوری را که شب قبل ابراهیم  مسئول شیفت شب هتل به ما داده بود را بررسی کنیم و مکانهای تفریحی را که می خواهیم از آنها استفاده کنیم انتخاب نماییم جاذبه دیدنی شهر آنتالیا عبارت بود از آکوا لند یا همان پارک آبی خودمان، برنامه شبهای ترک،تور رافتینگ،تور جیپ سافاری،تور کمر،تور دوروزه قونیه،تور دوروزه پاموکاله،تور ککووا،تور افسو وتور کشتی که متاسفانه به علت سردی هوا آکوا لند تعطیل بودمبلغ این تور به ازای هر نفر ۳۰ دلار بود و تور منطقه کمر هم برگزار نمی شد تور کمر شامل غواصی و استفاده از تله کابین بود که هزینه اش برای هر نفر ۸۰ دلار بود البته برای ما امکان رفتن به منطقه کمر با ماشین وجود داشت ولی چون هدف اصلی مان از رفتن به این منطقه  به خاطر محسن غواصی بود تصمیم گرفتیم از جاذبه دیگر آن که هتل های زیبا  و مراکز خرید بود هم صرف نظر کنیم ،توربعدی تور افسو بود که در یک آمفی تئاتر قدیمی روباز برنامه اپرا اجرا می گردید که این تور نیز به علت سرما هوای اجرا نمی گردید البته اگر هم اجرا می گردید به احتمال زیاد باید از این برنامه صرف نظر می کردیم چرا که این برنامه برای خانواده دایی زیاد جذابیت نداشت بنابراین تورهای انتخابی مان به این قرار شد رافتینگ ،جیپ سافاری، شب های ترک که برای هرکدام ازاین تورها برای هر نفر باید مبلغ ۵۰دلار پرداخت می کردیم و هزینه تور ۲ روزه پاموکاله برای هر نفر مبلغ ۱۳۰ دلار بود که تصمیم گرفتیم چون این منطقه در مسیر حرکت ما به استانبول قرار شد خودمان به این منطقه برویم.اقدام بعدی این بود که پس از انتخاب تورها مشهدی بازی مان گل کرد و تصمیم گرفتیم خودمان برویم دفتر آژانسی را که بروشورش داخل هتل بود را پیدا کنیم اما متاسفانه برگه آدرس نداشت فقط شماره تلفن داشت از هتل که بیرون آمدیم تیز بازی محسن گل کرد و از یک صاحب بنگاه املاک خواست با این تلفن تماس و آدرسش را برایمان پیدا کند. دفتر آژانس در منطقه یزر خلیج قرار داشت که پس از ساعتی گشتن موفق شدیم آن را پیدا کنیم. این منطقه ظاهرا همان منطقه جمهوریت بود که در حاشیه اش آثار باقی مانده از یک کاخ توجهمان را به خود جلب کرد پس از پیدا کردن پارکینگ که هزینه اش در ترکیه برای هرساعت ۳ یا ۵ لیر است و کمی قدم زدن در کوچه های زیبای این محله توانستیم دفتر آزانس را پیدا کنیم مدیر آژانس که زینب نام داشت زن خوش برخورد ومهربانی بود که باور نمی کرد ما توانسته باشیم از منطقه لارا دفترش را پیدا کنیم پس ازساعتی صحبت وخوش وبش با زینب خانم توانستیم با پرداخت مبلغ ۳۹ دلار برای هرنفر به استثنا زهرا که ۵ ساله بود و به طور رایگان از تور استفاده می کرد برای روز بعد تور رافتینگ را رزرو کردیم البته من چون قبلا فیلم سفر مرتضی ووجیهه را دیده بودم خیلی می ترسیدم ولی چون نمی خواستم ضد حال باشم و به اصطلاح خودم امسال سال تغییرات بود به روی خودم نیاوردم و گفتم حالابریم یه کاریش می کنیم. پس از رزرو تور و از صحبتهای افراد محلی به طور نصفه ونیمه متوجه این کاخ که هادریانوس نام دارد به جای مانده از زمان امپراطوری روم است. مشغول پیاده روی بودیم که یک مسجد قدیمی را در این محله پیدا کردیم و پس از خواندن نماز دوباره به گشت وگذارمان ادامه دادیم البته نکته جالب اینکه ما در این منطقه اثری از ایرانیان که به علت تعطیلات نوروز تعدادشان در آنتالیا هم کم نبود ندیدیم در حالی که این منطقه مملو از گردشگران اروپایی بود البته اکثر ایرانیان به خلاف اروپایی ها که هدفشان از سفر  آشنایی با آداب ورسوم مردم دیگر کشورها وبازدید از جاذبه های باستانی است هدفشان از سفرهای خارجی سرو مشروبات الکلی ،نداشتن حجاب و ساعتها در دیسکوها وکلوپ های شبانه بودن است که خود جای بسی تاسف دارد.