ايروان شهر شراب و شراب و شراب
صبح پنج شنبه ساعت 11 از خونه اومديم بيرون و با هزار مصيبت آدرس پارك آبي را پيدا كرديم .جالبه اينه بدونيد مردم ايروان خيلي تو خيابونها پرسه ميزدن و مشخص هم بودن بيكارن و فقط راه ميرن حالا يا گروهي يا فردي البته زياد هم اهل خنديدن نيستند فقط شب اولي كه ما ايروان بوديم تيم فوتبالشون پيروز شده بود و تا ساعت 12 خيابونها شلوغ بود وصداي بوق ماشين ها ميومد. هر شب ساعت 8 تمام مغازه ها تعطيل ميشن اما خصلت خوبي كه دارن اينه وقتي آدرس يه جايي را بلد نباشن از بقيه برات مي پرسن يا حتي برات تاكسي هم مي گيرن و كرايه رو هم بهت مي گن كه سرت كلاه نره. ما هم با تاكسي رفتيم پارك آبي كه زندايي يه بليط 1500 درامي خريد كه بره داخل و فروشگاهشو ببينه اما برگشت و گفت با حجاب راه نميدن و ما هم دوباره تاكسي گرفتيم و باز رفتيم ساس طبقه دوم ساس ماركت كه توصيه مي كنم حتما بريد پر از برندهاي معتبر آرايشي و بهداشتي كه قيمتش هم خيلي از ايران ارزانتره محصولات بهداشتي مثل شامپو يا رنگ مو تقريبا يك سوم قيمت بود كه ما هم كلي خريد كرديم و از طبقه پايين هم كه يه شيريني فروشي بزرگ داشت شيريني خريديم كه اصلا هم شيريني هاشون خوشمزه نبود برخلاف ظاهرش و يه چيز ديگه كه تو ساس ماركت وكلا همه جاي ايروان خيلي فراوان بود شراب بود اون هم با قيمت خيلي پايين وبسته بندي هاي خيلي زيبا كه شايدعلت اين همه سفر ايراني ها اينقدر به ارمنستان همين باشد و وجود ديسكوهاي ايراني و خارجي فراوان.چرا كه فراوان مي بيني در جاده ها و در ايروان ماشينهاي ايراني و يا اتوبوسهاي پر از مسافراز هر قشري و هر تيپي بر خلاف تركيه چون ايروان هم خيلي نزديكه و هم اينكه يه سفر ارزون قيمت اون هم از نوع خارجي اش وگر نه به نظر ما كه چيز خاصي نداشت شايد هم ما چون تركيه رفته بوديم و زيبايي و كلاس اونجا رو ديده بوديم ارمنستان زياد برامون جلوه نداشت.از ساس رفتيم خونه وخوشبختانه ناهار داشتيم بعد از خوردن ناهار من وهمسر ي تصميم گرفتيم بريم اپرا و دايي هم رفتند پاركي كه مجسمه مادر ارمنستان در آن قرار داشت و براي ساعت 8 پاي مجسمه با هم قرار گذاشتيم. ما رفتيم اپرا كه هيچ برنامه اي تا دو سه روز آينده نداشت .محوطه جلوي اپرا كه يه ميدون بزرگ بود محل بازي هاي تفريحي مثل اسكيت و دوچرخه سواري بود وچقدر هم عصرها شلوغ مي شد چند تا ديسكو هم اونجا بود كه يكيش ديسكو ايراني رگال بود.ما به يه پليس مجسمه مادر را نشان داديم و گفتيم مي خوايم بريم اونجا اون هم برامون يه تاكسي گرفت وتاكيد كرد 600 درام بيشتر ازمون كرايه نگيره. تمام تاكسي ها يا لادا و فيات بودند ويا سمندهاي ساخت وطن كه معلوم نبود ايران خودرو چند تا از اين ماشين بهشون غالب كرده. البته بودند ماشينهاي مدل بالا كه انصافا زيبا و لوكس بودند وبسيار هم بودند ماشين هاي مثل رويز رويز سه درب كه رويشان شماره تلفن براي كرايه كردن نوشته شده بود ومحصول كارخانجات مختلف بودند. دوباره توي مسير كوه پيچيديم ورفتيم پارك مجسمه مادر كه اسمش به ارمني نمي دونم چي مي شد و توصيه مي كنمم حتما غروب بريد كه روشن باشه و چند ساعتي وقت داشته باشين ضمن اينكه ورودي پارك تاريكه و اگه شب بريد مي ترسين وداخل نمي شين اما وسط پارك جاي خوبيه. رفتيم پاي مجسمه دايي رو پيدا كرديم وعكس گرفتيم يه آقاي ايراني اونجا بود كه ساكن ايروان بود و گفت اين مجسمه خانمي كه در زمان حمله عثماني ها يك تنه مقابل اونها ايستاده و خيلي ها رو از دم شمشيرش گذرونده كه الان هم دستش يه شمشير بود رو به كشور آذربايجان به نشان جنگي كه با اونهادارند پايين مجسمه هم يه موزه بود كه اصل شمشير اونجا بود اما موزه فقط صبحها باز بود،مجسمه خيلي بزرگ بود و مي شد گفت از همه جاي ايروان ديده ميشه و از اونجا هم تقريبا شهر زير پات بود يه آتيش هم همونجا روشن بود كه نفهميديم چيه . توي پارك غير از رستوران و غرفه هاي خرت وپرت يه درياچه بود كه قايق پارويي داشت يه استخر بود وشهربازي. آقايان و زندايي يه وسيله بازي سوار شدند كه من ترسيدم و با زهرا سوار نشديم ضمن اينكه وسايلشون خيلي داغون بود. بعد رفتيم جلوتر يه رستوران بود و چند تا خواننده خانم و آقا داشت كه به ترتيب برنامه هاشون اجرا ميكردند يكمي اونجا نشستيم واز جو گرفتگي يكسري از هموطنانمون هم خنديديم و هم رنجيديم و ساعت يازده شب بود كه به سمت خونه راه افتاديم .يه نكته بدي كه تو كشور ارمنستان بود هيچ نمادي از كشورشون پيدا نكرديم كه به عنوان يادگاري بخريم مثل تركيه كه نماد مسجد اياصوفيا رو در مدلهاي مختلف ساختن و مي توني بخري. شب لوازم رو جمع كرديم و شام خورديم. خوشبختانه توي ساس ماركت مرغهاي با برچسب حلال هم داشتند و ما هم براي شام خريده بوديم.ضمن اينكه نوشيدنيهاي بدون الكل خيلي خوش طعمي هم داشتند .بستني هاشون هم از شيريني هاشون بهتر بود. آخر شب با همون آقايي كه خونه رو ازش كرايه كرده بوديم تماس گرفتيم و گفتيم به صاحب خونه خبر بده كه صبح بياد و خونه رو تحويل بگيره.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۲ ب.ظ توسط سایه
|