خداحافظ دبی

صبح دوشنبه بعد از خوردن صبحانه ماشین هتل اومد دنبالمون و رفتیم فرودگاه و بعد از انجام امور گمرکی آماده پرواز شدیم البته یک ساعتی وقت داشتیم و می توانستیم از فری شاپ فرودگاه بازدید کنیم .پرواز برگشت قرار بود ساعت 12 باشد که متاسفانه یک ساعتی تاخیر داشت. بالاخره ساعت 1 ظهر دوشنبه پرواز انجام شد و ما شهر زیبای دبی که مملو بود از دیدنی و صد البته مدرنیته در کنار فرهنگ و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز مردمانی از فیلیپین و هند و مالزی و اندونزی و ایران که برای کار به این شهر سفر کرده بودند در کنار اعراب بادیه نشین آن زمان و برج نشین این زمان البته با همان اصالت و غیرت ترک کردیم .دبی بس زیبا بود و چه خوش لحظاتی در این یک هفته داشتیم در این شهر که باعث گردید یکی دیگر از سفرهایمان با خاطره ای خوش به پایان برسد در کنار حسرت و صد افسوسی که بر لب و در دل داریم که چرا ما با این همه سابقه فرهنگ و تمدن در این جایگاهیم و اینان این گونه از دل کویر بهره می گیرند برای زیستن در کمال آرامش.

آخرین روز و دوباره دریا

صبح یک شنبه رفتیم  ساحل ممزر که یه پارک ساحلی خوشگل و شیک بود و همه جور امکاناتی برای شنا داشت تا ظهر اونجا بودیم و برگشتیم هتل عصر هم به درخواست وحید و مریم دوباره رفتیم انصار چون هنوز خرید داشتند.شب که برگشتیم هتل رفتیم بازار الغریر و از اونجا چون شب آخر بود و تو ایران هم kfcپیدا نمی شد دوباره رفتیم اونجا شام خوردیم . وقتی برگشتیم هتل چمدونها رو بستیم که صبح باید از خوردن صبحانه راهی فرودگاه می شدیم.

اسکی در دمای بالای 50 درجه

صبح شنبه تصمیم گرفتیم برویم امارت مال ،بازار بزرگی که یکی دیگر از شگفتیهای  این شهر یعنی همان مرکز اسکی در آن قرار داشت یک فضای خیلی بزرگ که همه جور تفریحات برفی از تله سیژ و اسکی و بارش برف رو می تونستی در اون جا تجربه کنی فقط باید لباسهای مخصوص اونجا رو می پوشیدی و یه صد هزار تومنی هم برای هر نفر هزینه می کردی تا یه دو ساعتی وارد محوطه ای با دمای 7 درجه زیر صفر بشی در حالی که دمای بیرون حدود 30 درجه بود خلاصه یه دوری هم اونجا زدیم و برگشتیم هتل البته سر راه خور دبی رو هم دیدیم .بعدازظهر با ماشین های هتل رفتیم انصار مال یه بازار 6 طبقه که توش همه چیز پیدا می شد و با توجه به تخفیف خیلی خوبی هم که داشت می تونستی خرید کنی که البته ما باز هم چیز زیادی پیدا نکردیم و شب از محمد خداحافظی کردیم چون باید برمی گشت دوحه ما هم برگشتیم هتل و بعد از جمع کردن خرید ها پیاده  رفتیم به سمت بازار الغریرچون به هتلمون خیلی نزدیک بود که البته دیر رسیدیم وتعطیل بود شام رو رفتیم kfc ودر راه برگشت به هتل چند مغازه رو دیدیم و مریم کمی خرید کرد و من هم یک کیف خریدم.

ساحل آرام ولی شلوغ جمیرا

صبح جمعه تاکسی گرفتیم ورفتیم ساحل خیلی خوشگل جمیرا کنار هتل الحیات و هتل زیبا و معروف برج العرب که شب های قبل از دورنورپردازی قشنگش رو دیده بودیم یه ساعتی کنار ساحل نشستیم و مردها شنا کردند و بعد از گرفتن یه عالمه عکس با تاکسی رفتیم بازار مرکاتو  که اونجا هم معماری قشنگی داشت ولی مثل همه جاهای دیگه قیمتها سرسام آور. فقط طبقه پایین اونجا هم یه هایپر مارکت که یه عالمه میوه هایی که اصلا تو ایران نبود خریدیم و برگشتیم هتل. عصر دوباره رفتیم  نطقه مارینا که بقیه هم ا.نجا رو ببینن و از اونجا هم دوباره رفتیم برج خلیفه البته منطقه کنار برج به ونیز دبی مشهور بود که ما شب  اول اونجا نرفتیم یه بازار سنتی خیلی شیک و خونه هایی به سبک سنتی که لابه لای کوچه هاش یه رودخونه مصنوعی بود البته اون شب به خاطر اینکه شب آخر اجرای کنسرت یانی شلوغی چند برابر شب قبل بود اما ما هم از دور تونستیم یه کمی از کنسرت یانی را مجانی ببینیم . بعد از برج خلیفه هم به دعوت محمد رفتیم رستوران چیلیز که رستوزان زنجیره ای آمریکایی بود با غذاهای فوق العاده خوشمزه که پیشنهاد می کنم از دستش ندید. و دوباره آخر شب خسته برگشتیم هتل.

بازار زیبای ابن بطوطه

صبح پنج شنبه منتظر رسیدن دوستمون محمد از قطر بودیم .وحید ومریم رفتند دریا و من ومحسن هم رفتیم هتلی که همون نزدیکی بود وقرار بود محمد اونجا باشه ولی هنوز نرسیده بود بعد با محسن رفتیم پیرگاردین ومحسن یکی دو تا لباس برای خودش خرید چون تخفیف خوبی داشت و از اونجا هم برگشتیم هتل و ناهار خوردیم که بالاخره محمد رسید و عصر سوار مترو شدیم ورفتیم بازار ابن بطوطه که واقعا ارزش رفتن داشت یه بازار که براساس سفر نامه ابن بطوطه با معماری و فرهنگ 6 تا کشور ساخته شده ، ایران ،مصر،هند ،چین،اسپانیا،تونس یه دور کامل تو تمام قسمت های بازار زدیم و تو شعبه مکدونالد اونجا شام خوردیم و بعدش هم برگشتیم هتل او ن هم با متروی زیبای دبی که تو روز یه سری از قشنگی های دبی رو نشون می داد و تو شب یه چیزهای دیگه.

دبی مدرن تر از تصور

صبح چهارشنبه به علت خستگی دیر بیدار شدیم وبه ساحل نرسیدیم . یعد از خوردن صبحانه رفتیم دی تو دی که فوق العاده افتضاح بود و از آنجا هم رفتیم سیتی سنتر ببینیم بلیط کنسرت یانی پیدا می کنیم که متاسفانه نبود و ما هم یه گشتی تو سیتی سنتر زدیم چون بازار نسبتا بزرگ و قشنگی بود و دیشب که ما رسیدیم مغازه هاش تعطیل شده بود اما قیمت هاش خیلی بالا بود فقط همون کارفور خوب بود بعد برگشتیم هتل ناهار خوردیم بعد از ناهار هم با همون آقایی که دوست شده بودیم قرار گذاشتیم بریم یه فروشگاهی پشت هتلمون به اسم برند فور لس که اون خیلی ازش تعریف می کرد اما همون جا هم چیزی نداشت.بعدش هم برگشتیم هتل و نماز خوندیم و وحید و مریم تو هتل موندن ما هم دوباره با همون آقا و خانمش تاکسی گرفتیم و رفتیم منطقه هتل آتلانتیس که البته شب بود و زیاد چیزی دیده نمی شد البته اگر روز هم بود فرقی نداشت چون اجازه ورود به لابی اصلی هتل را نمی دادندالبته ناگفته نماند هتل آتلانتیس در انتهای جزیره نخل قرار دارد که هر چند جزیره را نمی توانی از روی زمین ولی وقتی وارد منطقه اش می شوی قطعا به یک نوع شگفت زدگی از دست این عربها دچار خواهی شد .از اونجا هم رفتیم منطقه مارینا که یه منطقه فوق العاده خوشگل بود .یه عالمه برج کنار ساحل با یه بازاری مثل بساطی و یه عالمه رستوران از همه ملیت ها. ماشین ها هم که دیگه اصلا قابل توصیف نبود .این منطقه در واقع منطقه اروپایی دبی بود که واقعا ارزش دیدن و یک ساعت قدم زدن رو داشت و بعد یک ساعت قدم زدن وعکس گرفتن و حسرت خوردن که اینا کجان وماکجا شام را در رستورانkfcخوردیم و برگشتیم هتل.

دبی شهر برج ها

  صبح سه شنبه بعد از خوردن یک صبحانه مفصل همراه مینی بوسهای هتل راهی شارجه شدیم که فاصله کمی با دبی داشت می توان گفت در دبی  آپارتمان به سبک ایران وجود ندارد هر چه هست یا برج و یا خانه ویلایی است چند ساعتی در شارجه برای خرید وقت داشتیم که البته کیفیت اجناس فوق العاده پایین بود و نتوانستیم خرید کنیم و ساعت یک دوباره برگشتیم هتل البته بعد از ناهار برای بعداز ظهر تور صحرا را رزرو کردیم.ساعت 4:30 یک تویوتا شاسی بلند 2012 آمد دنبال ما که خدا را شکر راننده اش ایرانی بود و برای رفتن به این تور وارد بیابانهای اطراف دبی شدیم . برنامه گشت صحرا حدود 20 دقیقه طول کشید و بعد از آن هم می توانستیم سوار شتر شویم که می شود گفت تجربه ترسناکی بود. یک محوطه کمپ مانند هم درست کرده بودن که می توانستی از امکاناتی چون نقاشی با حنا ، کشیدن قلیان،عکس گرفتن با یک شاهین ،خوردن چای و نسکافه استفاده کنی و در همین حین رقص عربی را هم به نظاره بنشینی یک ساعتی هم با این تفریح سرگرم بودی و بعد یک صف طولانی برای خوردن یک شام خوشمزه بعد از شام هم دوباره با همان ماشین ها تا هتل برمی گشتی. برنامه صحرا آنقدرها که شنیده بودیم هیجان نداشت و رقص عربی اش هم به همه چیز شبیه بود جز... در راه برگشت تصمیم داشتیم برویم دراگون مال یا بازار چینی ها که راننده منصرف مان کرد و گفت هر چه بروید به آخرش نمی رسید و تمام جنسهایش هم چینی و بی کیفیت است، به پیشنهاد او رفیتم بازار سیتی سنتر که بزرگترین شعبه کارفور دبی در این بازار بود وبرای خرید مناسب بود اما ما چیز زیادی نخریدیم و بعد از آنجا هم ساعت یک شب بود که رسیدیم هتل و صبح فردا تصمیم داریم برویم ساحل جمیرا.

روز حرکت

صبح دوشنبه دوم آبان ساعت 7 صبح خانه را به مقصد فرودگاه شهید هاشمی نژاد ترک کردیم و طبق معمول مصطفی زحمت رساندن مان را به عهده گرفت. بعد از انجام تشریفات قانونی ساعت 9 مشهد را به مقصد دبی ترک کردیم و حدود ساعت 11:30 در فرودگاه  دبی به زمین نشستیم . همسایه عربمان با اسکن چشم از ما  استقبال کرد و ما دوباره تشریفات قانونی را برای ورود انجام دادیم و منتظر ماشین هتل نشستیم بعد از نیم ساعتی سوار ون هتل شدیم .که غیر از ما پنج نفر یک خانم و آقای دیگر هم در ماشین بودند .در طول صحبت معلوم شد آقا که خودش را عبدی معرفی کرد برای ماموریت زیاد به دبی  می آید و همین بهانه خوبی شد برای دوستی . در هتل بعد از آشنایی با لیدر و معرفی تورها اتاقها مشخص شد و اول رفتیم ناهار خوردیم.بعد از یه استراحت کوتاه به اتفاق دوستانمان سوار مترو که ایستگاهش در خیابان پشتی هتل بود شدیم و راهی منطقه برج خلیفه گشتیم از مدرنی و زیبایی مترو هیچ نمی گویم. همچنین از برج هایی که در این مسیر سر بر آسمان بلند کرده بودند که تا جایی که چشمانمت یاری می کند فقط برج ببینی و برج با زیبایی های منحصر به فرد.در ایستگاه برج خلیفه که پیاده شدیم اتوبوس هایی بودند که تا وردوی بازار بزرگ دبی مال مسافران را می رساندند. دبی مال که ظاهرا بزرگترین بازار خاورمیانه است فوق العاه شیک ومدرن با برندهای معتبر و فوق العاده گران در جذب گردشگران دبی سهم بسزایی دارد مخصوصا با سقف آسمان گونه اش و آکواریوم بسیار زیبایی که در وسط بازار دارد . از  بازار که خارج می شوی برج خیلی خیلی مرتفع خلیفه چشمانت را به زیبایی می نوازد به ویژه با رقص فواره هایش و آن موسیقی وجد انگیزش. از تمام دنیا هم رستوران وجود دارد و گردشگر ... ساعتی به تماشا  و لذت گذراندیم و دوباره سوار مترو شدیم و به سمت هتل برگشتیم  .همان نزدیک هتل شام را در رستوران اتوماتیک خوردیم که خیلی خوشمزه بود و با یک خاطره خوب راهی هتلمان کرد.

تحقق یک رویا

امروز بالاخره محسن به قولش عمل کرد و تور دبی رو برای هفته آینده یعنی دوم آبان 1390 برای مدت یک هفته و در هتل سه ستاره ارکید رزرو کردیم. همسفر هامون هم در این مسافرت یک هفته ای دوست همسری وحید و خانمش و دختر سه ساله شون هلنا هستند که امیدوارم بتونیم با هلنای شیطون کنار بیایم. من که از الان دارم برای این سفر لحظه شماری می کنم چون سفر به دبی واقعا آرزوم بود.