گام هجدهم

صبح جمعه سیزدهم فروردین پس از صرف صبحانه محسن یادش آمد که دیشب پول هتل را حساب نکرده است اما وقتی برای حساب به رزپشن مراجعه کرده بود فهمیده بود پول هتل دوبرابر آن چیزی است که دیشب طی شده بود شاید هم به علت خستگی زیاد متوجه نشده بود و یا شاید مسئول رزپشن می دانست چاره ای جز پرداخت آن مبلغی را که به ما اعلام می کند نداریم این مبلغ را از ما تقاضا می کرد به هر حال مجبور شدیم برای هر اتاق مبلغ ۱۲۰ لیر پرداخت کنیم و به سمت شهر آنکارا حرکت کنیم ساعت حدود ۱۱ به ورودی شهر آنکارا رسیدیم که مثل جاده محمودآباد خودمان پر بود ازفروشگاههای زنجیره ای تصمیم گرفتیم از یکی از این فروشگاهها دیدن کنیم اما با دیدن قیمت های کذایی از خرید صرفنظر کردیم و وارد شهر شدیم شهر آنکارا شهر بزرگ وزیبایی بود که تله کابینی در وسط شهر کشیده شده بود اما متاسفانه تعطیل بود تصمیم گرفتیم گشتی درشهر بزنیم و سپس به راهمان ادامه دهیم که خدا را شکر در حین گشت زدن متوجه شدیم تله کابین هم فعال شد و ما هم تصمیم گرفتیم ورودی آن را پیدا کنیم و سوار شویم ورودی تله کابین برای هر نفر ۳ لیر بود که هنگام سوار شدن بر آن متوجه زیبایی های ندیده شهر آنکارا شدیم و به قول دایی سیزده بدر را در تله کابین شهر آنکارا گذراندیم و پس از آن هم در رستوران پایین تله کابین غذا خوردیم و پس از خواندن نماز به مسیرمان ادامه دادیم شب را در جلوی بیمارستان شهر ارزروم چادر زدیم که پلیس به ما گیر داد اما با گرفتن گذرنامه و استعلام از اداره گذرنامه از ما عذر خواهی کرد و برایمان سقر خوشی را آرزو کرد. 

گام هفدهم

صبح پنج شنبه ۱۲ فروردین طبق برنامه ریزی قبلی ما زودتر بیدار شدیم و پس از خوردن صبحانه سوار مترو شده و به سمت کاخ آتاتورک به راه افتادیم قرار براین بود دایی امروز را کمی بیشتر استراحت کند و بعد از استفاده کردن از استخر هتل که برای عرفان خیلی مهم بود و جمع کردن چمدانها اتاقهای هتل را تحویل داده و برای ادامه خرید به بازار بروند و ما نیز ساعت ۶ بعدازظهر به آنها بپیوندیم ما باید برای دیدن کاخ در آخرین ایستگاه مترو یا همان کاباتاش پیاده می شدیم اما متاسفانه کاخ روزهای پنج شنبه تعطیل بود و با ناراحتی دوباره سوار مترو شدیم و برگشتیم پس از طی دو ایستگاه پیاده شدیم و از فروشگاههای لوازم غواصی دیدن کردیم و محسن توانست لباس مورد نظرش را با قیمتی در حدود یک سوم خریداری کند سپس دوباره سوار مترو شدیم و در ایستگاه سلطان احمد پیاده شدیم تا بتوانیم از مسجد ایا صوفیا همان که همیشه عکسش را در کتابهای جغرافی به عنوان بزرگترین مسجد جهان اسلام دیده بودم بازدید کنیم مسجدی بسیاز زیبا و باشکوه که درباره اش هیچ نمی توانم بگویم بازدید مسجد دو سه ساعتی وقت ما را گرفت و سپس به خیابان پشت مسجد رفتیم تا وارد موزه توپکاپی که کاخ بازمانده امپراطوری عثمانی بودبشویم البته هزینه ورود به هر کدام از این مکانها برای هر نفر ۲۰ لیر بود کاخ توپکاپی هم کاخ فوق العاده زیبایی بود که بازدید از قسمتهای مختلف آن حداقل ۵ ساعت وقت لازم داشت یک نکته جالب این بود که در بسیاری از سنگ نوشته های کاخ اشعار فارسی دیده می شد اما وقتی وارد محوطه می شدی می توانستی با دادن مبلغ ۲۰ لیر یک دستگاه ام پی ۴ کرایه بگیری که تمام قسمتهای کاخ را برایت توضیح می دهد اما متاسفانه این برنامه برای ایرانی ها قابل استفاده نبود به هرحال دیدن کاخ تا بعداز ظهر ما را درگیر کرد و متوجه شدیم دیگر وقتی برای دیدن مسجد سلطان احمد نداریم و سوار مترو شده به هتل برگشتیم در رستورانهای همان اطراف ناهار خوزدیم و در ماشین منتظر دایی شدیم که انها هم بعد از یک ربع رسیدند با دادن مبلغ ۷۰ لیر برای این ۳ شب و نیم روز که ماشین در پارکینگ بود با تاریک شدن هوا از روی پل زیبای بغاز هم رد شدیم و با شروع بارش باران از شهر استانبول بیرون آمدیم و به سمت شهر ازمیت حرکت کردیم ساعت حدود ۱۱ بارش باران شدت گرفت و مجبور شدیم در اولین هتل سر راهمان که هتل ۲ ستاره کونسوپا بود اتاق گرفته و استراحت کنیم. 

گام شانزدهم

چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۹ پس از صرف صبحانه به علت کمبود پول آقایان تصمیم گرفتند به بانک ملت شعبه استانول مراجعه تا مقداری پول دریافت کنندپس از تماس با سرپرستی بانک در مشهد به ما گفتند باید مقداری یورو در مشهد خریده به سرپرستی تهران حواله کنیم تا انها پول را به حساب استانبول بریزند که ما امکان برداشت داشته باشیم که انجام این کار کمی از وقتمان را گرفت و بدتر  ین بود که تا بانک هم راه زیادی بود اما متاسفانه وقتی دایی و محسن به بانک رفته بودند رییس شعبه بانک استانبول اظهار داشته بود که اصلا نیازی به این کارها نبوده و ما خیلی راحت می توانستیم به وسیله عابر بانک یورو دریافت کنیم اما چاره ای نبود یوروها برای بانک تهران حواله شده بود و ما با ید تا بعدازظهر صبر می کردیم تا بتوانیم پول را برداشت کنیم پس از بازگشت آقایان حوالی ساعت ۱۱ بود که به سمت چهارشنبه بازار به راه افتادیم  یک بازار سنتی فوق العاده دیدنی که همه چیز در آن پیدا می شد تا ظهر با هم در این بازار بوذیم که موقع ناهار هدیگر را گم کردیم و هر کس به تنهایی برای خودش ناهار خورده بود بعد از ناهار هم در خیابان اصلی که دارای فروشگاههای زیادی بود ادامه خریدهایمان را انجام دادیم و حدود ساعت ۶ به هتل برگشتیم اما دایی هنوز نیامده بودند بنابراین دوباره به بازارهای مجاور هتل رفتیم و ساعت ۸ بود که برگشتیم و منتظر آمدن دایی شدیم دیگر داشتیم نگران می شدیم که ساعت ۹ نشده پیدایشان شد و متوجه شدیم آنها یک بار به هتل آمدند و دایی هم زحمت رفتن به بانک و گرفتن پول را کشیده بود به هرحال دوباره با هم راهی شدیم گشتی در خیابانها زدیم و آخر شب برای استراحت به هتل برگشتیم.