دریای زیبا و آرام اژه

پنج شنبه سوم فروردین 1391 برگشتیم ازمیر و رفتیم بنای آسانسور که توی یک کوچه قدیمی یه آسانسور بود و وقتی می رسیدی طبقه بالا می تونستی یک نمای فوق العاده زیبا رو از شهر ازمیر از اون بالا تماشا کنی که واقعا فراموش نشدنی بود جالب تر اینکه بالای آسانسور یک قسمت دیگه شهر بود که وسط خیابان پلکان بود و دو طرف پله ها خونه ساخته بودند و در بین هر 50 پله هم یک خیابون دیگه قرار داشت که در نوع خودش بی نظیر بود بعد از یک ساعتی لذت بردن رفتیم به دیدن یکی دیگر از نمادهای ازمیر، نماد ساعت ازمیر در یکی از میادین اصلی شهر که یک ساعت قدیمی بود و اطراف اون هم مثل میدان تکسیم استانبول پر از پرنده ،بعد از کمی قدم زدن در ساحل شیک و تمیز ازمیر راهی شهر کوچک چشمه در 80 کیلومتری ازمیر شدیم .در کل ازمیر شهر گران و شلوغ اما بسیار زیبایی بود و واقعا ارزش این همه راه را داشت از زیبایی و آرامش شهر توریستی و اروپایی چشمه هیچ نمی توانم بگویم اما به خاطر سردی هوا در آن موقع خلوت بود و چون تعداد زیادی هم هتل داشت خیلی راحت توانستیم یک هتل خیلی قشنگ و تمیز در کنار ساحل پیدا کنیم طوری که اتاق مان اشراف کامل به دریا داشتپس از صرف کنسرو در هتل رفتیم بیرون و توی شهر قدم زدیم و کنار ساحل نشستیم جالب این بود که شب هنگام چراغ های جزایر یونانی در نزدیکی ساحل چشمک می زدند اما متاسفانه امکانی برای رفتن ایرانیان به این جزایر وجود نداشت به هر حال آن شب پس از ساعتها لذت بردن از ساحل زیبا در آرامش شهر چشمه به خواب رفتیم.

ازمیر زیبا ولی شلوغ

صبح چهارشنبه دوم فروردین 1391به وقت ترکیه بیدار شدیم و مسیر را به سمت شهر افیون و سپس عشاق ادامه دادیم بعد از شهر عشاق برف تمام شدو جاده ها جنگلی و زیبا شدو ساعت 11 رسیدیم ازمیر شهری بسیار زیبا که می توان گفت از استانبول شلوغتر بود به خصوص اینکه ما درست زمان برگزاری نمایشگاه سنگ به این شهر رسیده بودیم و حضور گردشگران اروپایی باعث جا نداشتن و گران بودن هتلها شده بود طوری که اتاق دو تخته ارزانتر از شبی سیصد هزار تومان پیدا نمی شد. بعد از ساعتی گشت زدن ناهار را در kfc و در کنار ساحل میل نمودیم و از ازمیر زیبا  بیرون آمدیم و 20کیلومتر بعد از ازمیر توانستیم در هتل کوچک اما تمیزی به قیمت شبی صد وپنجاه هزار تومان اتاق بگیریم و بعد از کمی استراحت به مراکز خرید همان اطراف رفتیم که فوق العاده گران بود و برگشتیم هتل تا زودتر بخوابیم و برای فردا تجدید قوا کنیم.

سردترین شب زندگی

اولین شب اقامت در ترکیه که در چادر خوابیدیم سردترین شب زندگیمان به حساب می آید فکر نمی کنم هیچ کدام مان در طول زندگی این قدر لرزیده باشیم جالب تر اینکه هر کدام فکر می کردیم دیگران خوابند و رنج سرما را به جان می خریدیم تا دیگران استراحت کنند و همین باعث شد که تا آخر مسافرت و حتی بعدها هر وقت یاد آن شب می افتیم کلی بخندیم به هر حال ساعت 5 صبح دوباره راه افتادیم و در ادامه مسیر از شهرهای ارزروم، ارزنجان  گذشتیم بعد از ارزنجان در جاده های پر ازبرف که طول آنها گاه تا دو متر می رسید نگه داشتیم و مراسم تحویل سال 1391 را در میان برفها برگزار کردیم و ناهار را  هم در یکی از رستورانهای شهر سیواس خوردیم که مثل همیشه غذاهای ترکی فوق العاده بود. اگر بخواهم ترکیه را در چند جمله خلاصه کنم باید بگویم: کشور رودخانه و دریاچه، ساختمانهایی با رنگ های شاد و زیبا، کشوری با تعداد زیاد پمپ بنزین که شیک و تمیز هستند، کشور مساجد زیبا و بزرگ و تمیز با مردمان مهربان و خوش برخورد و کشور همه نوع خوراکی آن همه از نوع خیلی خوشمزه ،کشور لباس و خرید و آثار باستانی که از کنار هیچ کدام از اینها نمی توانی به سادگی بگذری و شاید همین هاست که ما را به سفر چند باره به ترکیه تشویق کرد طوری که من ترکیه را دروازه شادی و خوبی ها نامیدم.از سیواس تا آنکارا که 600 کیلومتر است وارد اتوبان شدیم و شب به شهر کوچک پولیتی رسیدیم اما هتل ها خیلی گران بود بنابراین شب دوم هم در یک مسجد کنار پمپ بنزین که برعکس شب قبل فوق العاده گرم بود خوابیدیم.