کندوان
صبح دوشنبه صبحانه را در خانه محمد خوردیم و ما با دایی از دیگران جدا شدیم چرا که هم زندایی جان فکر کرده بود هوا خیلی سرد است وفقط لباس گرم با خود برداشته بود و حالا که با گرمای هوا مواجه شده بود تصمیم داشت مانتو بخرد وهم دایی باید برای عوض کردن فیلتر کولر به نمایندگی می رفت که از شانس بد نمایندگی هیوندا در خروجی شهر و مخالف مسیر کندوان بود وما چون تصمیم به رفتن به کندوان داشتیم باید دوباره مسیر را برمی گشتیم از اینجای سفر محمد هم دیگر همراه ما نبود و باید برای ثبت نام ترم آخر دانشگاهش در تبریز می ماند. به هر حال ساعت حدود یک به کندوان رسیدیم که آنجا هم به نسبت پارسال خیلی شلوغ بود سال گذشته فقط ما چهار نفر به عنوان مسافر در یان دهکده بودیم . ناهار را در کندوان خوردیم و به مغازه حاج اسماعیل مردی که سال قبل مارا برد تا خانه اش را ببینیم رفتیم و همگی رفتیم داخل روستا و بعد از دیدن خانه و کلی عکس گرفتن توسط حامد پسر عموی شاد که به خاطر رشته تحصیلی اش نقش عکاس را برعهده داشت وکلی سوژه مفت پیدا کرده بود به مغازه حاج اسماعیل برگشتیم و یه عالمه لواشک و بادوم وگردو خریدیم و ساعت ۶ شب بود که به سمت سرعین حرکت کردیم. ساعت تقریبا ۹ به سرعین رسیدیم اول به یک آش فروشی رفتیم و آش دوغ خوردیم و بعد هم دنبال جایی برای استراحت گشتیم البته عمو مسیری را اشتباه رفته بود و با چند ساع تاخیر به ما می رسید ما هم به مدد مکانهای اجاره ای زیادی که در سرعین وجود دارد توانستیم در هتل آپارتمان میلاد که خیلی هم تمیز بود ۲ سوییت تک خوابه به مبلغ ۳۵۰۰۰۰ ریال بگیریم و پس از استقرار ساعت یک شب بود که خانواده عمو هم خسته وعصبی به ما پیوستند.
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲۸ ب.ظ توسط سایه
|