سه شنبه ۱۰ فروردین پس از خوردن صبحانه طبق برنامه ریزی دایی جان محترم سوار تاکسی شده و راهی منطقه مرتر شدیم نکته جالب درباره هتل های استانبول این بود که بر خلاف آنتالیا که به علت ساحلی بودن هتلها سالن صبحانه و استخر در طبقه همکف قرار داشت در استانبول به علت وجود بندر و دور بودن هتل ها از دریا سالن صبحانه و استخر در بالاترین طبقه هتل قرار داشت تا منظره زیباتری در برابر مهمانان هتل قرار داشته باشد. به هرحال تا منطقه مرتر یک ربعی راه بود در استانبول برای بیرون رفتن به علت شلوغی زیاد ترجیح می دادیم از مترو و تاکسی به جای ماشین خودمان استفاده کنیم بازار مرتر جایی شبیه همان ۱۷ شهریور مشهد خودمان بوددر ابتدای مرتر که خیابان بلند بود و دو طرفش فروشگاه قرار داشت تصمیم گرفتیم ازدایی جدا شده و هر کدام به خریدهای خودمان بپردازیم اما حوالی ظهر همدیگر را پیدا کردیم و با هم ناهار خوردیم و تا عصر همان جا بودیم .شب به هتل برگشتیم و پس از نشان دادن خریدهایمان به یکدیگر به بازار قدیمی وسنتی که پشت هتلمان بود رفتیم وسط بازار یک کافه بود که آقایان از خدا خواسته و قلیان سفارش دادند و من زندایی عزیزم هم به خرید مشغول شدیم با تعطیل شدن بازار راهی یک رستوران شدیم و پس از خرید مقداری شیرینی سنتی ترکیه که به نظر من اصلا هم خوشمزه نبود راهی هتل شدیم تا فردا چه پیش می آید برایمان.