قطار رعد مشهد تبریز
صبح یک شنبه28 اسفند 1390 ساعت 5 صبح بیدار شدم چون وظیفه درست کردن ناهار ظهر با من بود.ساعت 7:30 بود که محسن با صدای تلفنش بیدار شد خیلی سریع آماده شدیم و طبق معمول مصطفی باید ما را می برد. با مامان خداحافظی کردیم
و حرکت کردیم، دایی هم با خانواده منتظرمان بودند آنها را سوار کردیم و راهی راه آهن شدیم که خوشبختانه خانه ها یمان تا ایستگاه راه آهن فاصله چندانی ندارد البته در این بین باران زیبایی هم در حال باریدن بود. اما از قطار کثیف مشهد تبریز هیچ برایتان نمی گویم
و اگر شوق سفر به کشور ترکیه نبود برای یک ساعت هم قابل تحمل نبود چه برسد به 24 ساعت. به هرحال اولین روز سفر فقط و فقط قطار است و دیگر هیچ.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۴:۴۸ ب.ظ توسط سایه
|